شهريور نام ششمين ماه سال و روز چهارم هر ماه در گاهشماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا خشَترَوئيريه (Xshathra vairya) در پهلوي شَتريورَ (Shatrivar) و در فارسي شهريور ميدانند. كلمهاي است مركب از دو جزء: خشتر كه در اوستا و پارسي باستان و سانسكريت به معني كشور و پادشاهي است و جزء دوم صفت است از وَر (Var) به معني برتري دادن، وئيريه يعني برگزيده و آرزو شده و جمعاً يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده. اين تركيب بارها در اوستا به معني بهشت يا كشور آسماني اهورا مزدا آمده است. شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي و فر و اقتدار خداوندي است و در جهان مادي پاسبان فلزات، چون نگهباني فلزات با او است او را دستگير فقرا و ايزد رحم و مروت خواندهاند. روايت شده شهريور آزرده و دلتنگ ميشود از كسي كه سيم و زر را به بد به كار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.
در اين ماه آفتاب در برج سنبله قرار ميگيرد. از اين رو شهريور را در بروج دوازدهگانه برابر با سنبله
( دختر باكره) يا خوشه دانستهاند.
ماه شهريور نزد اقوام ايراني با نامهاي محلي گوناگوني ياد شده است؛ كردها آن را «جوخينان»،
« خرامان» « خرامانان» و « نوخشان» ميگويند، نوخشان ( ئاخرمانگ هاوين) به معني بهرهمند شدن است و مقصود بهرهوري از زراعت و دام است، خرامان به معني خرمنها به مناسبت خرمنكوبي است. در گيلان از شهريور به نامهاي « كاسه شورما» ، « شرشر»، در كومش ( نواحي شرقي و مركزي) « شرور» ، « شروين»، در ايلام « مانگ وسط سرداوي» و در دماوند « عيد ماه» ياد ميكنند.
هشتم شهريور
برگزاري جشن خزان يا مُغان، امروزه اين جشن در برخي نقاط ايران مانند دماوند برگزار ميشود؛ انگيزه برپايي اين جشن، پايان تابستان و تغيير فصل بوده و گويا عدم احتساب كبيسهها، موجب پيدايش دو جشن خزان شده كه دومين آن در اول مهرماه بوده است.
بيستويكم شهريور
ظهور چيگرك يا خنكاي بامدادي و شبانگاهي و آغاز فصل پاييز در گاهشماري قرهبي تركمني.
_ گاهنبار چهره پيته شهيم، از روز اَشتاد تا روز اَنارام ( از بيستوششمين روز تا سيامين روز شهريور ماه مبني بر گاهشماري ايران باستان؛ 21 تا 25 شهريور ماه كنوني) برگزار ميشود. پيته شهيم بنابر معناي لفظي آن يعني دانهآور و زماني است كه خرمن به دست ميآيد.
بيستوپنجم شهريور
روز بزرگداشت سالخوردگان: اين رسم در ايران باستان پيشينهاي سه هزارساله دارد؛ روز 25 شهريور «اشيش وانگ» خوانده ميشد كه روز رحمت خدا، اخلاقيات و معنويات و روان پاك بود.
بيستوهفتم شهريور
جشن انگور (شان در _ شان حيدر): در اين جشن در روستاهاي اروميه، مرغوبترين انگورها را چيده و آنها را به ميدان يا مركز تجمع اهالي روستا ميبرند و بهترين سبد انگور را انتخاب ميكنند.
بيستونهم شهريور
برگزاري جشن انار؛ اواخر شهريور ماه در بخش تارم قزوين همراه با نواختن دايره و سورنا، پيش از اين جشن كسي حق چيدن انار ندارد.
سيام شهريور
پَتيه شَهيم: در اوستايي پئيتيش هَهيه گفته ميشود: سومين گاهنبار از جشنهاي ششگانه سال است و هنگام برگزاري آن پنجم مهر تقويم باستان، برابر با سيشهريور تقويم كنوني است و مانند ديگر گاهنبارها، پنج روز به طول ميانجامد، يعني از بيستوششم تا سيام شهريور؛ اين گاهنبار به معناي پايان تابستان است.1
مراسم نر سردادن در روستا « ابر» شاهرود
ششماه از سال كه گذشت مردم روستاي « ابر» كه عمده مردم آن دامدارند، گوسفندان نر را براي جفتگيري بين گوسفندان ماده رها ميكنند. مراسم ويژهاي برگزار ميشود كه مراسم « نر سردادن » ناميده ميشود. دامداران و چوپانان دور هم جمع ميشوند. دو دامدار شرط ميبندند و هر يك چاق و چله و زبر و زرنگترين گوسفند نر خود را به ميدان ميفرستد. نرها به هم ميافتند. وقتي گوسفندي بر حريف خود پيروز شد، صاحب نر بازنده موظف است گوسفندي را ذبح كرده گوشت پخته آن را بين حاضران تقسيم كند. پس از صرف غذا، نوبت به كشتي چوپانان ميرسد. چوپانان داوطلب به ميدان ميآيند و دو به دو با هم كشتي محلي ميگيرند. هر چوپاني كه پشتش به خاك رسيد، موظف است گوسفندي از گلهاي كه چوپاني آن را بهعهده دارد ذبح كرده گوشت آن را بين حاضران تقسيم كند. در پايان چوپانان گوسفندان نر را در يك رديف رو به قبله و گوسفندان ماده را در رديف مقابل آنها به صف ميكنند. چوپاني وسط گوسفندان ميايستد و انار يا خربزهاي را به پيشاني نرها ميزند و شعري با اين مضمون ميخواند:
همين انار را به پيشاني ميزنيم
به اندازه هر دانه انار به ما
بده بره و بزغاله
در روستاي ابرسج شاهرود، شش عدد انار يا سيب يا تخممرغ به پشت گوسفندان و بزهاي نر ميزنند و ميگويند «خدايا بده بركت».
آنگاه گوسفندان نر را در ميان گوسفندان ماده رها ميكنند. پس از نر سردادن موقع شمارش دامها ميرسد. وقتي چوپان به شماره پنجاه رسيد ميگويد : « بركت دهد»
شخص ديگري براي نگهداشتن حساب شماره دامها براي هر 50 راس گوسفند يا بز، سنگريزهاي را در دست ميگيرد. پس از شمارش دامها چوپاني يك سيني را كه در آن قرآن، آيينه، كاسه آب، و مقداري گندم يا جو قرار دارد از روي دامها ميگذراند. سپس آب ( نشانه روشنايي كار) و گندم ( نشانه روزي و زاد ولد) را پشت سر آنها ميريزند.
مراسم شاخشماري يا شمارش به اين جهت پس از نر دادن صورت ميگيرد كه دامها براي تعليف به مناطق گرمسير ميروند.
در دروستاي « خرقان» شاهرود، چوپاني گوسفندان نر را در حالي كه به سرشاخ آنها اناري زده است رو به قبله نگاه ميدارد. به محض سردادن نرها به سوي مادهها پشت سر آنها آب ميپاشند.2
منابع:
1- ايراننگار ( سالنامه تاريخي، فرهنگي، هنري، طبيعي) ، به كوشش رضا دبيرينژاد و مهران غلامي، گنجينه نقش جهان.
2- فرهنگ مردم شاهرود، سید علی اصغر شریعت زاده، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران 1371، ص 475 و 476
گروه مردمشناسي اجتماعي
گردآورندگان: زهرا سادات احمدی زاده ، صديقه فاتح، روزيتا انواري، فاطمه پولادي
شهريور نام ششمين ماه سال و روز چهارم هر ماه در گاهشماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا خشَترَوئيريه (Xshathra vairya) در پهلوي شَتريورَ (Shatrivar) و در فارسي شهريور ميدانند. كلمهاي است مركب از دو جزء: خشتر كه در اوستا و پارسي باستان و سانسكريت به معني كشور و پادشاهي است و جزء دوم صفت است از وَر (Var) به معني برتري دادن، وئيريه يعني برگزيده و آرزو شده و جمعاً يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده. اين تركيب بارها در اوستا به معني بهشت يا كشور آسماني اهورا مزدا آمده است. شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي و فر و اقتدار خداوندي است و در جهان مادي پاسبان فلزات، چون نگهباني فلزات با او است او را دستگير فقرا و ايزد رحم و مروت خواندهاند. روايت شده شهريور آزرده و دلتنگ ميشود از كسي كه سيم و زر را به بد به كار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.
در اين ماه آفتاب در برج سنبله قرار ميگيرد. از اين رو شهريور را در بروج دوازدهگانه برابر با سنبله
( دختر باكره) يا خوشه دانستهاند.
ماه شهريور نزد اقوام ايراني با نامهاي محلي گوناگوني ياد شده است؛ كردها آن را «جوخينان»،
« خرامان» « خرامانان» و « نوخشان» ميگويند، نوخشان ( ئاخرمانگ هاوين) به معني بهرهمند شدن است و مقصود بهرهوري از زراعت و دام است، خرامان به معني خرمنها به مناسبت خرمنكوبي است. در گيلان از شهريور به نامهاي « كاسه شورما» ، « شرشر»، در كومش ( نواحي شرقي و مركزي) « شرور» ، « شروين»، در ايلام « مانگ وسط سرداوي» و در دماوند « عيد ماه» ياد ميكنند.
هشتم شهريور
برگزاري جشن خزان يا مُغان، امروزه اين جشن در برخي نقاط ايران مانند دماوند برگزار ميشود؛ انگيزه برپايي اين جشن، پايان تابستان و تغيير فصل بوده و گويا عدم احتساب كبيسهها، موجب پيدايش دو جشن خزان شده كه دومين آن در اول مهرماه بوده است.
بيستويكم شهريور
ظهور چيگرك يا خنكاي بامدادي و شبانگاهي و آغاز فصل پاييز در گاهشماري قرهبي تركمني.
_ گاهنبار چهره پيته شهيم، از روز اَشتاد تا روز اَنارام ( از بيستوششمين روز تا سيامين روز شهريور ماه مبني بر گاهشماري ايران باستان؛ 21 تا 25 شهريور ماه كنوني) برگزار ميشود. پيته شهيم بنابر معناي لفظي آن يعني دانهآور و زماني است كه خرمن به دست ميآيد.
بيستوپنجم شهريور
روز بزرگداشت سالخوردگان: اين رسم در ايران باستان پيشينهاي سه هزارساله دارد؛ روز 25 شهريور «اشيش وانگ» خوانده ميشد كه روز رحمت خدا، اخلاقيات و معنويات و روان پاك بود.
بيستوهفتم شهريور
جشن انگور (شان در _ شان حيدر): در اين جشن در روستاهاي اروميه، مرغوبترين انگورها را چيده و آنها را به ميدان يا مركز تجمع اهالي روستا ميبرند و بهترين سبد انگور را انتخاب ميكنند.
بيستونهم شهريور
برگزاري جشن انار؛ اواخر شهريور ماه در بخش تارم قزوين همراه با نواختن دايره و سورنا، پيش از اين جشن كسي حق چيدن انار ندارد.
سيام شهريور
پَتيه شَهيم: در اوستايي پئيتيش هَهيه گفته ميشود: سومين گاهنبار از جشنهاي ششگانه سال است و هنگام برگزاري آن پنجم مهر تقويم باستان، برابر با سيشهريور تقويم كنوني است و مانند ديگر گاهنبارها، پنج روز به طول ميانجامد، يعني از بيستوششم تا سيام شهريور؛ اين گاهنبار به معناي پايان تابستان است.1
مراسم نر سردادن در روستا « ابر» شاهرود
ششماه از سال كه گذشت مردم روستاي « ابر» كه عمده مردم آن دامدارند، گوسفندان نر را براي جفتگيري بين گوسفندان ماده رها ميكنند. مراسم ويژهاي برگزار ميشود كه مراسم « نر سردادن » ناميده ميشود. دامداران و چوپانان دور هم جمع ميشوند. دو دامدار شرط ميبندند و هر يك چاق و چله و زبر و زرنگترين گوسفند نر خود را به ميدان ميفرستد. نرها به هم ميافتند. وقتي گوسفندي بر حريف خود پيروز شد، صاحب نر بازنده موظف است گوسفندي را ذبح كرده گوشت پخته آن را بين حاضران تقسيم كند. پس از صرف غذا، نوبت به كشتي چوپانان ميرسد. چوپانان داوطلب به ميدان ميآيند و دو به دو با هم كشتي محلي ميگيرند. هر چوپاني كه پشتش به خاك رسيد، موظف است گوسفندي از گلهاي كه چوپاني آن را بهعهده دارد ذبح كرده گوشت آن را بين حاضران تقسيم كند. در پايان چوپانان گوسفندان نر را در يك رديف رو به قبله و گوسفندان ماده را در رديف مقابل آنها به صف ميكنند. چوپاني وسط گوسفندان ميايستد و انار يا خربزهاي را به پيشاني نرها ميزند و شعري با اين مضمون ميخواند:
همين انار را به پيشاني ميزنيم
به اندازه هر دانه انار به ما
بده بره و بزغاله
در روستاي ابرسج شاهرود، شش عدد انار يا سيب يا تخممرغ به پشت گوسفندان و بزهاي نر ميزنند و ميگويند «خدايا بده بركت».
آنگاه گوسفندان نر را در ميان گوسفندان ماده رها ميكنند. پس از نر سردادن موقع شمارش دامها ميرسد. وقتي چوپان به شماره پنجاه رسيد ميگويد : « بركت دهد»
شخص ديگري براي نگهداشتن حساب شماره دامها براي هر 50 راس گوسفند يا بز، سنگريزهاي را در دست ميگيرد. پس از شمارش دامها چوپاني يك سيني را كه در آن قرآن، آيينه، كاسه آب، و مقداري گندم يا جو قرار دارد از روي دامها ميگذراند. سپس آب ( نشانه روشنايي كار) و گندم ( نشانه روزي و زاد ولد) را پشت سر آنها ميريزند.
مراسم شاخشماري يا شمارش به اين جهت پس از نر دادن صورت ميگيرد كه دامها براي تعليف به مناطق گرمسير ميروند.
در دروستاي « خرقان» شاهرود، چوپاني گوسفندان نر را در حالي كه به سرشاخ آنها اناري زده است رو به قبله نگاه ميدارد. به محض سردادن نرها به سوي مادهها پشت سر آنها آب ميپاشند.2
منابع:
1- ايراننگار ( سالنامه تاريخي، فرهنگي، هنري، طبيعي) ، به كوشش رضا دبيرينژاد و مهران غلامي، گنجينه نقش جهان.
2- فرهنگ مردم شاهرود، سید علی اصغر شریعت زاده، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران 1371، ص 475 و 476
گروه مردمشناسي اجتماعي
گردآورندگان: زهرا سادات احمدی زاده ، صديقه فاتح، روزيتا انواري، فاطمه پولادي